اردشیر (البته ایشان برای ماموران سفارت آمریکا اردشیر است برای ما همان امیرارجمند است) در مصاحبه با شبکه خبری بی بی سی صدای امپراطوری سابقا معظم بریتانیا اعلام کرد ما اجازه دخالت آمریکا در امور داخلی ملت ایران را نمی دهیم.ایشان البته اعلام کرد بنده جزء ملت ایران حساب نمی شوم برای همین پاشنه در سفارت امریکا را از جا درآورده بودم که بیا در امور داخلی من دخالت کن و به برادران گمنام بگو من را غیرقانونی از ترکیه ببرند آمریکا. ایول به این بر رو رو.

زندگینامه:

رضا پهلوی در تاریخ ۹ آبان ماه ۱۳۳۹ در تهران – ایران متولد شد، او فرزند ارشد و ولیعهد پادشاه فقید ایران و شهبانو فرح پهلوی است. او ایران را در ۱۷ سالگی بمنظور آموزش خلبانی ترک کرد، استقرار رژیم مذهبی بازگشت او را به میهنش ناممکن کرد. علیرغم اجبار به زندگی در تبعید، تعهد به وظایف میهنی اش پایان ناپذیر است.ن

بعد از ترک ایران، رضا پهلوی تحصیلات عالیۀ خود را تا اخذ مدرک لیسانس در علوم سیاسی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی ادامه داد. دورۀ خلبانی جت های جنگی را در پایگاه نیروی هوایی ریس در لابوک – تگزاس تکمیل کرد. در زمان جنگ ایران – عراق، رضا پهلوی داوطلب شد که بعنوان خلبان جنگی به ارتش میهنش خدمت کند، ولی این درخواست توسط رژیم مذهبی بی پاسخ ماند.ن

در طی سی سال گذشته، رضا پهلوی پیشگام در پشتیبانی از اصول آزادی، دموکراسی و حقوق بشر برای هم میهنانش بوده است. او در این زمان همواره در تماس مستمر با هم میهنانش در داخل و خارج از ایران بوده است و در سفرهای متعدد با زمامداران، قانونگذاران و سیاستگذاران، گروه های علاقمند و گروه های دانشجویی در کشورهای مختلف جهان در مورد شرایط ناگوار ایرانیان زیر سلطۀ رژیم اسلامی مذاکره و تبادل نظر داشته است. او مستمرا در مورد تجاوز به حقوق و سرکوبگری فزایندۀ اعمال شده در مورد ملت ایران آشکارا سخن می گوید و خواهان برقراری دموکراسی سکولار در ایران بوده است. از زمان انتخابات ریاکارانۀ ۲۰۰۹، رضا پهلوی همواره بر ضرورت و فوریت همبستگی و اتحاد برای ایجاد زمینۀ استقرار حکومتی دموکراتیک و سکولار در ایران تاکید کرده است.ن

افزون بر تعداد بی شماری مقاله، رضا پهلوی سه کتاب در مورد ایران نوشته است: گذشته و آینده (انتشارات کیهان، ۲۰۰۰)؛ نسیم دگرگونی: آیندۀ دموکراسی در ایران (انتشارات رگنری، ۲۰۰۲)؛ و ایران: زمان انتخاب (انتشارات دنوئل، ۲۰۰۹).ن

رضا پهلوی از سال ۱۹۷۸در تبعید زندگی کرده است. او با یاسمین اعتماد امینی در تاریخ ۱۲ ژوئن ۱۹۸۶ ازدواج کرده است. آنها دارای سه دختر می باشند: نور پهلوی (متولد ۳ آوریل ۱۹۹۲)، ایمان پهلوی (متولد ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۳)، و فرح پهلوی (متولد ۱۷ ژانویۀ ۲۰۰۴).ن

یاسمین دارای دکترای حقوق از دانشگاه جرج واشنگتن می باشد. او در کانون وکلای آمریکا پذیرفته شده و ده سال در مرکز حقوقی کودکان بعنوان مدافع حقوق جوانانی که در خطر هستند کار کرده است. یاسمین همچنین بنیانگذار بنیاد کودکان ایران در ۱۹۹۱ بوده است، بنیادی غیرانتفاعی که خدمات درمانی برای کودکان ایرانی که به بیماری های خطرناک مبتلا هستند و از لحاظ مالی در مضیقه می باشند فراهم می نماید.ن

خواهران و برادر رضا پهلوی عبارتند از: فرحناز پهلوی (متولد ۱۲ مارس ۱۹۶۳)، علیرضا پهلوی (متولد  ۲۸ آوریل ۱۹۶۶- وفات ۴  ژانویۀ ۲۰۱۱)، و لیلا پهلوی (متولد ۲۷ مارس ۱۹۷۰ – وفات ۱۰ ژوئن ۲۰۰۱)، و همچنین شهناز پهلوی (متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۴۰).ن

سید داودی-ورودی 77 معدن دانشگاه تهران-سهمیه ایثارگر. فک نکنم هنوز تموم کرده باشه.

اسم کوچیکشم تا چند روز دیگه گیر میارم.

اسلام در سرزمین ما جز بندگی و نفرت و عقب ماندگی و ریاکاری و ناآگاهی و خرافه نیاورده است. هیچگاه جان ایرانی از جنایت های اسلام در امان نبوده است. هر چه نفرت و فرهنگ غیر انسانی و بندگی کور و خرافه و باورهای بیمارگونه است از همین اسلام به ایران و ایرانی داده است.

اسلام یکی از استثنایی ترین دینهای جهان است که در بی چشم و رویی محض نمک می خورد و نمک دان می شکند. هرآنچه که محمد و عمر و علی و نمایندگان جنایتکارش بر سر ایران و ایرانی خراب کرده است، امروز حکومت اسلامی به آشکارترین شکل آن بر سر ایران و ایرانی می آورد. به تک تک چهره های حکومت اسلامی و آنچه که از این جانیان گفته و عمل می شود بیاندیشید هیچکدامشان از یک باور انسانی که با جامعه ی انسانی امروز همخوانی و همگامی داشته باشد ندارند. چنان حقیر و ابله و خرافه مستند که در مقابل هر بالندگی ی انسان امروز با جنایت و خون تحمیل می شوند و با جهالت و جنایتی که حتی فکر آن هر انسان شرافتمند را می آزارد،

بدیل غیر انسانی را پای می فشارند و ایرانی ِ بخون نشسته را به زور جنایتهای هولناک به تمکین وا می دارند. چنایت کرده و می کنند که به هزار باره به کسانی همچون یزید و شمر و ابن ملجم درودها فرستاده می شود که جانیانی از این دست را در همان بزنگاه تاریخی چنان کرده اند! و امام زمانشان را که زمانی در همین سرزمین بلازده به احترامش دهن آب می کشیدند و اسمش می بردند و با بردن اسمش از ازجای بر می خواستند، امروز به چنان طنزی بدل شده است که اگر همان امام زمان اخته شده در دل چاه به جاه و جلال ِ این جانیان رسیده است ورنه در باور همانانی که دهن آب می کشیدند و به احترامش بر می خواستند، جز یک ریاکاری دردآور نیست.

و این همه برآیند تفکر ایت الله های مالیخولیاییست که در مغاکهای متعفن خود آن را رشته اند و در ایران به خون نشسته پنبه شده است و بخون نشستن این دین نفرت انگیز میسر نبود تا در عمل جنایتباری اش بر همه باورمندانش آشکار شود.
هرگوشه از نماد و نمود حکومت اسلامی را می نگری نشانی از جنایتهای رفته به ایران و ایرانی می بینی که اسلام با خود آورده است.

آنچه که خوانده یا شنیده بودیم، با همه ی خونبارانه بودنشان برای ما چنین ملموس نبوده است که در حکومت اسلامی از سر می گذرانیم.

هر آنچه که از نفرت و توهم و خرافه و احکام غیر انسانی و زندگی بنده وار ِ همیشه در لابه و توبه و گریه و مرگ ستایی در قالب آیه و سنت و برداشتهای مالیخولیایی کسانی چون شبان خرافه مست، بر سر مردم آوار شد و تاریخ بشر از آن شرمگین است، بار دیگر در حکومت اسلامی نیز! تکرار شده و همان خرافه و فرهنگ قهقرایی اسلامی با توهمات و مالیخولیایی مشتی ابله بر سر ایران و ایرانی خراب می شود

فقر و فحشا و بیکاری و دزدی و ریاکاری تا ساده ترین نماد جامعه ی بجان آمده از مافیای اسلامی، ریشه دوانده است اما معرکه گردانان این دین نفرت انگیز در پی زنانه مردانه کردن اینجا و آنجای جامعه اند! مجسمه ها را می سازند و بر می چینند! دار و ندار ملت را به تاراج می برند و اساس هر تصمیم و برنامه و دگرگونی اقتصادی/فرهنگی/سیاسی جامعه را بر پایه رشوه و درامدهای سیاه ِ بده بستانهای آن تنظیم می کنند؛ دزد میلیاردی به وزارت و ریاست می رسد و واردات و صادرات تبهکارانه بی در و پیکر جریان می یابد و زن تهی دستی بخاطر دزدیدن گوشت از مغازه ای به بیغوله گاه مزدوران همین حکومت اسلامی برده می شود، آنگاه دادِ عمامه گُنده های همین حکومت و دین خونبارش از بی حجابی و قلیان کشیدن زنان در می آید! و این همه گواه روشن ناتوانی ِ ریشه ای همین دین و حکومت است که چون از حل ساده ترین معضل جامعه ی انسانی عاجز است به دست آویزهایی از این دست می پردازد تا فریبکارانه مسئولیت و ناتوانی خود در حل معضلات را لاپوشانی کند. این برخورد نه در سه دهه اخیر که همواره در این دین نفرت بار بوده است. در هیچ دوره از قدرت و حاکمیت و بقای این دین تبهکار، راه و روش انسانی به جامعه داده نشده است.

اگر دیروز در پی آن یورش خونبار با غارت کردن ثروت ایران و سرکوبهای خونبار و به بردگی گرفتن ایرانیان ِ پای بند به باور و فرهنگ نیاکانی خود، به تخریب فرهنگ و تمدن ایرانی پرداختند، امروز همان نشانه ها را به تباه ترین شکل اش از سر می گذرانیم

دیروز به زبان و هنر و آیین و تمدن ایرانی که سرآمد و نماد انسان متمدن بوده تاختند بگونه ای که همه این نمادها در یک ستیز هماره با سانسور و تابوسازی های اسلامی تا به امروز رسیده است و پس از چهارده قرن بار دیگر همان انسان ستیزی و آزادی کشی ِ اسلام پرده از چهره خود برکشیده و این روزگار تلخ تر از زهر را تجربه می کنیم.

اما اسلام با همه ی این تبهکاری ها و ریاکاری ها و غارتها و ویران کردنها، اگر در هر جای دیگری از این جهان توانسته است مردم آن را هویت داده و در خود حل کند، هیچگاه، تاکید می کنم، هیچگاه نتوانسته ایرانی را از ایرانی بودن تهی کند. ایرانی در گذر چهارده قرن با توانمندی و هوشیاری همه ی هنر و تاریخ و فرهنگ و زبان و باور بالنده اش را زنده نگه داشته و فرهیختگان ایرانی را با خود تا همین امروز ستوده و همراه کرده است. اگر تندیسهای خیام و فردوسی و آریو برزن و آرش کمانگیر ویران و جابجا می شوند! جایگاه و حضورشان در دل هر ایرانی بالنده تر از همیشه سبز می شوند.

اسلام بار دیگر چهره ی نفرت انگیزش را به ایران و ایرانی نشان داده است و این چالش دوباره ای برای فرزندان این اب و خاک است تا از تاریخ و شناسه های ملی خود دلیرانه دفاع کند. ایران به دست ایرانی تا به امروز پایدار مانده است. اسلام با یورش دوباره در هیبت متعفن حکومت اسلامی و جنایت و جهل و ریاکاری، راه بجایی نمی برد. این حکومت به گواه تاریخی اش در سرزمین اهورایی ایران، آب در هاون می کوبد!

گیل آوایی
www.shooram1.blogspot.com
15 تیرماه 1390

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجو، در پي ممنوعيت تبليغ تور آنتاليا از سوي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد، آژانس هاي هواپيمايي همچنان بدون توجه به اين دستورالعمل، براي جذب مشتري و گردشگر پيامك هاي تبليغاتي تور آنتاليا را ارسال مي كنند.

این خبرگزاری بسیجی نوشته است که ضعف نظارت اداره مخابرات نسبت به ارسال پيامك هاي تبليغاتي، منجر به آن شده است که چنین پیامکهای تبلیغاتی به وفور برای مشترکان ارسال شود.

رییس مركز بهداشت استان قم هشدار داد: با توجه به حجم بالای ورود افراد از ملیتهای مختلف و رعایت نكردن بهداشت توسط برخی از آنها، ممكن است بیماری “وبا” مجدداً شیوع پیدا كند.

به گزارش ایسنا، “محمد محمدیان”، در جمع خبرنگاران با بیان این كه عوامل متعددی در شیوع “التوریا” دخیل‌اند؛ گفت: هجوم میلیونی افراد از ملیتهای مختلف با فرهنگهای متفاوت و گاهی رعایت نكردن بهداشت توسط این افراد، هشدار احتمال شیوع التوریا(وبا) را دوچندان می‌كند.

محمدیان با تبریك اعیاد “شعبانیه” و با اشاره به زائرپذیر بودن مسجد مقدس “جمكران”، بیان كرد: در ایام مختلف، زائران زیادی از كشورهای مختلف خصوصاً كشورهای آسیایی و آفریقایی به مسجد مقدس جمكران می‌آیند كه ممكن است مسائل بهداشتی را رعایت نكنند و این حجم زائر در ایام شعبانیه به اوج خود می‌رسد كه مسئولان جمكران باید در طرح توسعه این مكان مقدس این مسأله را هم در نظر بگیرند.

آینده :
340میلیارد تومان سهم نورچشمی‏ها از بودجه 90 چگونه تقسیم می شود؟

جزئیات بودجه سال 1390 در شرایطی مورد بررسی قرار می گیرد كه رقم كلانی از اعتبارات – در صورت تصویب احتمالی- به برخی موسسات و امور خاص طبق روال سال های پیش تعلق خواهد گرفت كه در نوع خود اسامی موسسات و رقم هایی در نظر گرفته شده برای هریك در نوع خود جالب توجه است.

با تقدیم لایحه بودجه 1390 كل كشور به مجلس توسط محمود احمدی نژاد، یكی از مباحث جذاب بودجه های سالیانه ردیف 5400000 بودجه یعنی كمك به موسسات حقیقی و حقوقی غیر دولتی است.

این ردیف كه علاوه بر بودجه در اختیار رییس جمهور می باشد، به كمك های خاص دولت اختصاص دارد.

اعتبار امسال این ردیف، بالغ بر 340میلیارد تومان می باشد كه نگاهی به دریافت كنندگان این مبلغ خالی از لطف نیست. مسئولان برخی از این نهادها به واسطه نوع ارتباطاتتشان با برخی مسئولان، به عنوان نورچشمی نیز خوانده می شوند كه البته شاید در حقشان ظلم باشد و مگر كسی با 350 میلیون تا چند میلیارد تومان كمك دولتی به موسسه اش، جزو نورچشمی ها می‏شود؟!

در میان موسسات برخی موسسات غیردولتی و غیر عمومی قرار دارند كه از روابط خوبی با دفتر دكتر احمدی نژاد برخوردارند و سهم قابل توجهی از بودجه را به خود اختصاص داده اند.

برای نمونه از لیست كمك ها به موارد زیر اشاره می شود:

موسسه آینده روشن یك ونیم میلیارد تومان

بنیاد مولانا 350میلیون تومان

موسسه امام خمینی(آیت الله مصباح) 10 میلیارد تومان

دانشگاه عدالت 5میلیارد تومان

موسسه ولا منتظر یك میلیارد تومان

موسسه قمر بنی هاشم 500میلیون تومان

موسسه ابوالفضل العباس 500میلیون تومان

موسسه مصباح الهدی یك میلیارد تومان

موسسه سفینه انجاه یك میلیارد تومان

بنیادمهدی موعود یك میلیارد و هفتصد میلیون تومان

كمك به حسینیه ها 30میلیارد تومان
گفتنی است، این اعتبارات در حالی به این موسسات و نهادهای خارج از بدنه دولت و مستقل پرداخت می شود كه بسیاری از دستگاه ها در بودجه سال 1390، با كسری های قابل ملاحظه ای همراه هستند و به نظر می رسد می شد با محدود كردن این پرداخت ها به برخی موسسات دارای كارآمدی بالا، بخش اعظم این بودجه 340 میلیارد تومانی را به دستگاه هایی كه این رقم های كلان در آنها می

تواند تحول آفرین باشد، تزریق كرد.


این آخوند بی شرفی که تو تصویر سنگ به دست می بینید از هم دانشگاهیهای من بود.این کثافت ورودی سال 77 معدن دانشگاه تهران و فکر می کنم هنوز هم درسش تو دوره لیسانس تموم نشده.با سهمیه دانشگاه تهران قبول شد و تا اواخری که من می دیدمش هنوز ریاضی 1 را پاس نکرده بود.
اسم کوچیکش یادم نیست و بهش سید داودی(حاجی داودی )می گفتیم.البته سعی می کنم مشخصات دقیقتری ازش گیر بیارم.
البته اینم بگم که این احمق کلی دست می انداختیم و می خندیدیم.

موقعی که امام راحل در وصیت نامه اش نوشت با دلی آرام و قلبی مطمئن این دنیا را ترک می کنم، بنده هم به تبع ایشان خیالم راحت شد که حتماً با قلب و سایر اعضای مطمئن عازم سفر آخرت می شوم. هر چه بود، بنده تحت نظر او بودم و ایشان هم مرتب آب و روغن ما را چک می کرد و اگر خرابی در کارم بود، می گفت داری گند می زنی؛ ولی نگفت. مرتب پا روی پدال گازم فشار داد و من هم تخت گاز رفتم. تشویقم هم می کرد و تا بعد از مرگ هم مدتها یار امام بودم. خودت هم وقتی فوت کردم اطلاعیه دادی و گفتی که یار امام ریق رحمت سر کشید.

حالا که یادم می آید، اواخر عمری دیدم نه تنها قلبم مطمئن نیست، بلکه چهار چرخم پنچری دارد و اصلاً به درد سفر نمی خورد. آدمی که دم مردن بی اختیار خودش را خیس کند و بوی بدش همه را آزار بدهد، مثل ماشینی می ماند که آب و روغن قاطی کرده و بخواهد از تهران تا دهات خامنه برود. آن وقت من این را نمی فهمیدم. تو هم که الان به زور مورفین و سعید مرتضوی و سردار جعفری و همینطور حسین شریعتمداری زنده هستی این را نمی فهمی کله خر.

و بالاخره پس از هزار زجر و مکافات، فوت کردم. دو روز بعد که چشم باز کردم، دیدم در جایی هستم بدتر از بیابانهای اطراف قم. (با این تفاوت که بین تهران و قم از قدیم چند تا آبادی بوده و مسافر از دور می دیده که دارد به آبادی نزدیک می شود. حالا که جای خود دارد و هر قدمش چند تا مغازه با کلی آب معدنی و نوشابه خارجی است.) معطل ات نکنم. بیابان را که پاییدم، دیدم با چشم بدون عینک هم خوب می توانم ببینم. عجبا! قبلاً حدیثی خوانده بودم که می گفت آدم رستگار در آخرت بینایی اش را به دست می آورد. من هم همنطور بودم و حتی خیلی بهتر از دوره جوانی می دیدم. یادش بخیر، زمانی با آن عینک ته استکانی پرونده ها را نصفه نیمه می خواندم و می گفتم یارو را اعدام کنید. (اگر هم اشتباهی کسی را اعدام می کردم، دستور می دادم به خاطر اینکه الله قاطی نکند، ببرندش قبرستان شهدا خاکش کنند تا طفلکی بعد از مرگ برود بهشت.) گفتم خدا را شکر که نیازی به آن عینک ته استکانی ندارم. با همه اینها یک چیزی نگرانم می کرد: اگر من بینا و رستگار شده بودم، توی بیابان چه می کردم؟!

پس کجا بود آن باغ مصفای بهشت با آن همه رودخانه های جاری عسل و شیر و نسکافه؟ نه خیر، باید یک جای کار ایراد داشته باشد. باری، سلانه سلانه راه افتادم و کمی هم تشنه ام بود تا اینکه رسیدم به یک تپه کله قندی. خواستم بروم بالا دیدم نمی شود. زور و جان نداشتم بروم بالا. گفتم یعنی چه؟ مگر می شود یک آدمی که توی دنیا نیم کور بوده، حالا بینا شده، زور و جان نداشته باشد؟ عجب! من که توی قم کله سحر یک کله پاچه می زدم و می افتادم به جان کوه، چه مرگم شده؟ و در همین خیالات ناگهان یاد قرآن افتادم که می گوید همه ـ حتی خلخالی ـ باید یکبار بروند جهنم بعد از آنجا اعزامشان می کنیم بهشت. امیدوارم شدم و راه افتادم. چند قدمی نرفته بودم که یک موجود به سرعت برق کنارم ایستاد و نمی دانم با چی زد توی سرم که نزدیک بود کور بشوم. تا خواستم حرفی بزنم، گفت: نام؟! چنان با قدرت گفت نامت چیست که یاد دهه 60 و بازجویی ها افتادم. گفتم بنده حضرت آیت الله خلخالی…. هنوز حرفم تمام نشده بود که دوباره چنان زد توی سرم که پاک از هوش رفتم…

چند روز بعد که چشمم باز شد، فهمیدم بوی گندی همه جا را گرفته و کشنده است. سراسر بیابان بود و خاک و کثافت. عینهو توالت حوزه های علمیه. دیدم یک نفر در گوشه ای افتاده و خرناسه می کشد. به جان علی گدا بدون عینک می دیدم. رفتم نزدیکتر دیدم واویلا! امام راحل است! در گوشه ای دیگر پنج نفر طناب دار برپا کرده بودند و یک نفر را بالای چوبه دار می بردند. یک جایی عده ای داشتند یکی را محاکمه می کردند. در گوشه ای دیگر عده ای با تیربار به جان عده ای دیگر می افتادند. تمام محیط عینهو صحنه جنگ بود. این صحنه ها را که دیدم، شک نکردم که کارم زار است. ولی امام راحل اینجا چه می کند؟ چرا چشم من بدون عینک همه چیز را می بیند؟ که دوباره یک چیزی مثل برق خورد توی سرم و گفت:

ـ چشم گناهکاران و تبه کاران با لیزر ایزد بینا می شود تا ببینند چه بر سرشان می آید.
ـ ایزد دیگه کیه؟

ـ نام خدای راستین که بنایش بر مهربانی است.

ـ الله چی می شه پس؟

ـ جزیی از خیال من و تو بود؛ نفس خودخواه خودمان بود. همان کسی که گمان می کردیم نماینده اش هستیم. ما نماینده جهالت خودمان بودیم.

ـ من کجا هستم؟

ـ وسط جهنم.

ـ پس کو آن آتش و عقرب و مار و کژدم؟

ـ عذابی بدتر از اینکه در این بیابان به جان هم می افتیم؟
ـ چرا باید این چیزها را ببینم؟

ـ ما همان چیزی را می بینیم که در دنیا به آن مشغول بودیم.

ـ یعنی…

ـ بله، هر کسی پس از مرگ همان را می بیند که با آن سر و کار داشته.

ـ کار برای خدا چه می شود؟ ما در راه خدا این کارها را می کردیم…

ـ ای الاغ! اگر یک ذره فکر می کردیم، می فهمیدیم کسی که جهان را آفریده، آنقدر تواناست که من و تو را مأمور قتل و کشتار و تنبیه دیگران نکند… ما ضرر کردیم؛ ما خیال می کردیم، فقط خیال. ما به خاطر خیالاتمان بقیه را سربه نیست می کردیم.

ـ پس بهشت مال چه کسی است؟

ـ مال همان کسانی که اینجا نیستند.

ـ پس بهشت کجاست؟ چه شکلی است؟

ـ نه می توانیم آن را ببینیم و نمی فهمیم چه شکلی است. کسی جز رستگاران آن را نمی بینند.
ـ تو کی هستی؟

ـ من اسدالله لاجوردی هستم!

ـ پس کو مهربانی آن ایزدی که تو می گویی بنایش بر مهربانی است؟

ـ جر نزن! ما داریم نتیجه عمل خودمان را می بینیم الاغ!
باورت نمی شود علی گدا! حتی یک نفر از کسانی را که من اعدام کرده بودم اینجا نیست. آن ور جهنم مال هیتلر، صدام، استالین و… دار و دسته شان به اضافه لشکر جنگهای صلیبی و… امپراطوری عثمانی است و اینورش هم مال خودمان و پادشاهان صفوی و… بقیه دار و دسته شان. نه بارزگان اینجاست نه طالقانی. تمام کسانی که دستشان به خون بیگناهان آلوده نیست، اینجا نیستند.

دیشب عده ای جهنمی امام راحل را کله پا کرده بودند و داشتند کتکش می زدند. رفتم نزدیکتر دیدم لاجوردی چنان امام راحل را با ترکه می کوبد که عینهو دارد ندافی می کند. گاهی وقتها هم لاجوردی را کله پا می کنند و من و امام راحل و… می افتیم به جانش و بعد هم زار زار گریه می کنیم به حالش. بعضی وقتها هم یکدیگر را محاکمه و به اعدام یا شلاق محکوم می کنیم. مثلاً خودمان اینجا یک روزنامه کیهان، رسالت، جوان و… خبرگزاری ایرنا، فارس، برنا، ترنا، سرنا، رجانیوز، جهان نیوز و… داریم که اعترافات را تنظیم می کنند و می دهند دست ما. ما هم می دهیم دست یکی از خودمان تا آن را بخواند و بعد شکنجه بشود. الان هم بی شرفها از من اعتراف گرفته اند و دارند کشان کشان می برندم برای کابل خوری. یک خر تو خری است که باید ببینی. تفریح ما همین است. تمام کسانی که در دنیا به جان دیگران می افتاده اند یا دستور می داده اند به جان دیگران بیفتند، الان خودشان به جان همدیگر می افتند.

حالا حساب کار خودت را بکن علی گدا. بمیری کارت ساخته است بیچاره. توبه هم دروغ است. مثلاً تو می توانی ندا آقا سلطان و بقیه را زنده کنی؟ نه! پس توبه بی توبه! تو هنوز نمرده ای اما عکست در جهنم دست به دست می شود و روی آن جیش می کنند. خودت بیایی کارت تمام است. کسی با تو کینه و دشمنی ندارد و دلش هم برای کسانی که دستور کشتن شان را دادی نسوخته. خاصیت دوزخی ها این است که خودشان بیفتند به جان هم؛ همینطوری. من هم دارم برای آمدنت لحظه شماری می کنم که سر وقت بیفتم به جانت و بعد هم زار زار به حال مقام عظمای ولایت بگریم. هیچ لذتی در کار نیست. بیایی عادت می کنی و خودت هم یاد می گیری بیفتی به جان من و امام راحل و بعد هم گریه کنی. اصلاً می توانی فکرش بکنی که یک روز یک نفر از پشت، شیشه نوشابه بکند توی ماتحتت و کاری هم از جعفری فرمانده سپاه یا فیروزآبادی رییس ستاد مشترک و سعید موتضوی برنیاید؟ فکرش را بکن؟!

عرض به حضور علی گدا اینجا خواب و بیداری هم هست. از بس کتک می خوری، بیحال می افتی گوشه ای و خوابت می برد و حتی توی خواب هم می بینی دارند کتک ات می زنند؛ جوری که آدم آرزو می کند هیچوقت نخوابد. بگو چطور از خوب بیدارت می کنند؟ همینطور که در خواب در حال کتک خوردن یا زدنی، یکباره بر سرت نازل می شوند و می گویند می خواهیم فلانی را کتک کاری کنیم و د بدو بیا ننه سگ! (فحش هم می دهند) درست مثل زمانی که توی تهران از خواب بیدارم می کردند و می گفتند می خواهیم فلانی را شلاق بزنیم یا حکم اعدام فلانی را اجرا کنیم و تو هم پاشو بیا نظارت کن ارواح ننه ات!

تو و کسانی که فریب ات را خوردند کارشان تمام است. کسی که فریب تو را نخورد خودش را نجات داده. ولی بین خودمان بماند، ببین کله خر! یک وقت این نامه را لو ندهی و مثلاً در اینترنت چاپ نکنی ها! بگذار تعدادمان زیاد باشد که درست و حسابی بیفتیم به جان هم.
منبع peiknet.net

این شعرو( ای لشکر صاحب لواط آماده باش آماده باش , دستکاری در نوحه آهنگران ) من دیشب گذاشته بودمhttp://balatarin.com/permlink/2009/8/21/1717060)،که تا الان 8 رای مثبت داشته ولی الان یه نفر دیگه گذاشتهhttp://balatarin.com/permlink/2009/8/21/1717075 و تو این 30 دقیقه 38 امتیاز آورده.معلومه که آشنابازی تو بالاترین غوغا می کنه.بالاخره ایرانیم دیگه و این باید اینجا هم که همه دم از دموکراسی می زنند نمود داشته باشه.با این کارا می خواهیم تو ایران پارتی بازی برداشته بشه و عدالت برقرار بشه.تو بالاترین متاسفانه خیلی ها به مطلب لینک شده توجه نمی کنند و فقط به کاربری که اونو لینک داده توجه می کنند.همراه با مبارزه بر علیه استبداد خودمون هم باید رفتار دموکراتیک را تمرین کنیم.

صفحه‌ی بعد »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.